counter

۱۳۸۹ تیر ۲۲, سه‌شنبه

وارونه

از اونجا میشه فهمید دنیا وارونه هستش که تازه وقتی سر و ته بهش نگاه کنی واقعاً دلت میخواد بالا بیاری!

۱۳۸۹ تیر ۲۱, دوشنبه

آداب آلمانی 4: پوشیدنی ها

گاهی آدمهای اطراف من:
1. صندل با جوراب میپوشن
2. پیراهن مردانه ی مشکی میپوشن
3. پیراهن یقه آخوندی میپوشن
4. گاهی همه ی موارد رو با هم میپوشن

من کجا دارم تحصیل میکنم؟
(راهنمایی: حوزه ی علمیه نیست)

۱۳۸۹ تیر ۱۵, سه‌شنبه

آداب آلمانی 3: فوتبال

همون اول کار یکی میزنیم، بعد میریم تو زمین خودمون تا این حسو به حریف بدیم که داره بهتر بازی میکنه. بعد وقتی حسابی حریف تو زمینمون لنگر انداختو بساط استانبولی پلو رو رو خط کرنر پهن کرد با استفاده از هافبکهای سریعمون یک گل دیگه هم میزنیم. در این مرحله حریف مثل برنج شفته وا میره و ما در ادامه یه چند تا دیگه هم میزنیم که حریف کلاً از زندگی پشیمون بشه.

۱۳۸۹ تیر ۱۴, دوشنبه

خاصیت

یکی از مشخصات آدمهای بی خاصیت اینه که هرچی میبینن میگن به چه دردی میخوره؟

آداب آلمانی

مردم اینجا اصلاً با مفهوم توری آشنا نیستن (یعنی میدونن چیه ولی اهمیتی به نداشتنش نمیدن). در نتیجه مگس همواره مثل همراه اول در کنارشونه و اهمیتی هم نمیدن.

۱۳۸۹ تیر ۱۳, یکشنبه

دلشدگان

وقتی غذای آلمانی مطبوع نیست داشتن پلوپزی که دل نگران ته دیگش نشی نعمته؛ و ما شاکر به این نعمتیم

۱۳۸۹ تیر ۱۰, پنجشنبه

آداب آلمانی

یارو ورمیداره یه برنده ی جایزه ی نوبل (حالا خودتون سن رو تخمین بزنین) رو دعوت میکنه. پیرمرد پا میشه با 2 تا پرواز n ساعته میاد اینجا.
وسط سخنرانی دستمال رو برمیداره یکی از اون فینهای ممد حیات میکنه. نکن عزیزم! استاد هستی که باش دلیل نمیشه. صدای پاواروتی نمیده که. از صدر تا ذیلشون هم این کارو همه جا میکنن.