counter

۱۳۸۹ مرداد ۲۶, سه‌شنبه

۱۳۸۹ مرداد ۲۳, شنبه

این روزهای بی روح

ما آدم ها جسارت خودمون رو از دست دادیم. یا داریم جای اشتباهی رو دید میزنیم یا به محض اینکه طرف متوجه ما میشه نگاهمون رو میدزدیم. باید با جسارت توی چشم طرف نگاه کنیم تا کنش دیداری (Eye contact) برقرار بشه. شاید در این کنشها نجاتی برای دنیای بیروحمون پیدا کردیم.

۱۳۸۹ مرداد ۲۰, چهارشنبه

غریبانه 2: چهارشنبه

انگار از نظر گردانندگان این سوپر مارکت اگه مردم تو صف نایستن صرف نداره حتی اگه خلوت باشه هم صندوقها رو میبندن که صف سرجاش بمونه. دارم با خودم فکر میکنم چرا این زرد پوستها زیاد خرید میکنن. بی اختیار شروع میکنم خوندن: عصر چهارشنبه ی من، عصر خوشبختی ما ... . میپرم پشت دوچرخه. اتوبوسها هم میبرنت خونه ولی آدم حس میکنه دارن میکشنش اینور اونور. روی دوچرخه بادی هست که بپیچه توی موهات حتی اگه هوا ساکن باشه ...

بوروکراسی

نکیر: به توحید معتقدی؟
متوفی: بله
منکر: به نبوت معتقدی؟
متوفی: بله
نکیر: پیرو کدوم پیامبری؟
متوفی: هشتاد هزار و دویست و هفتاد و ششمی
نکیر و منکر اول با تعجب نگاه میکنن، بعد دفتری رو برمیدارن هی ورق میزنن.
نکیر از در میره بیرون. صدا از توی راهرو میاد:
جبری....یل! جبرییل و ندیدین؟ آهان! خوب اومد بگین کار فوری باهاش دارم.
منکر روبروی متوفی نشسته سرش پایینه با گوشه ی ناخنش ور میره.