counter

۱۳۹۰ بهمن ۸, شنبه

تهرانبرگ

رفتیم سینما بلیط فروش ایرانیه به فارسی ازش بلیط میخوایم. رفتیم بار کرد عراقیه که ایران زندگی کرده بازهم به فارسی میگیم سه تا آبجو بیاره. آخرش رفتیم کباب ترکی بزنیم وسط بحث که کالب (Kalb) به آلمانی چه جور گوشتیه کباب فروشه میگه میشه گوساله!!

۱۳۹۰ دی ۲۷, سه‌شنبه

میرا

یک جور دیکتاتوری که تا پیش از آمدن به اروپا لمسش نکرده بودم دیکتاتوری میرایی بود. خوب همه کتاب ۱۹۸۴ جورج ارول رو میشناسن و دیکتاتوریش هم خیلی‌ ملموسه چون حکومت ما از اون نوعه. ولی‌ یک جور دیکتاتوری هم هست که در کتاب میرا به خوبی‌ توصیف شده. در دیکتاتوری ارولی زنجیرهایی به پای همه هست و کلید هماشون در دست یک نفره. در میرا هر کس به پای دیگران یک زنجیر می‌زنه و کلیدش رو در دست داره، نهایتأ تعداد زیادی زنجیر به پای همه هست ولی‌ برای خلاص شدم ازشون باید با همهٔ جامعه جنگید و کلیدها رو تک تک ازشون گرفت. دموکراسی‌ (حداقل در آلمان) آزادیها رو رعایت می‌کنه ولی‌ خیلی‌ رندانه یک زنجیر و کلیدش در دست هرکس میذاره که به پای دیگران بزنن، اینجا دیکتاتور به معنی‌ آدمی‌ که کلیدهای زیادی رو یه جا در دست داشته باشه دیده نمی‌شه ولی‌ همچنان زنجیرهای زیادی به پاها هست.

۱۳۹۰ دی ۲۰, سه‌شنبه

گل واژه ها

روغن زیتون رو همیشه یک لیتری دیدیم، ولی‌ شنیدم تو خود یونان زیر پنج لیتری پیدا نمی‌شه و خود یونانیان هم زیر بیست لیتری نمیخرن. در ایران اسلامی هم کسی‌ عرق زیر بیست لیتر نمی‌خره.

۱۳۹۰ آذر ۲۲, سه‌شنبه

وصله های نچسب

فیلم وضعیت بسیار مزخرف بود. علیرغم اینکه خواب بزرگ بسیار بهتر از من هرچی تو دلم بوده رو در مورد این فیلم گفته ولی من هم نتونستم از کنارش بگذرم. مهم ترین مشکل این فیلم آدم های تک بعدی هستن. بازجو تک بعدی، برادر حزب اللهی تک بعدی، پدر تک بعدی، مادر تک بعدی. چطور ممکنه توی مهمونی خانواده ای که پیانو میزنن و آواز میخونن پسر خانواده در بیاد بگه من راضی نیستم زنم بخونه به پدر هم امر کنه که نذاره دختر خانواده بخونه و پدر هیچی نگه که هیچ، عمه و خاله و عمو و دایی هم اظهار نظر نکنن!! کارگردان نمیدونسته با این وضعیت مشروعیت نظام احتمال حزب االهی شدن فرزند همچین خانواده ای خیلی کمه و اگر هم بشه به خانواده نمیتونه زور بگه و تازه پدر رو هم نمازخون کنه؟؟ پسر خانواده توی خانه دوربین کار میذاره؟ در خانواده ی متوسط ایرانی بچه ها بیرون از خانه هر کاری هم بکنن هنوز خانه مطلقاً زیر نظر پدر و مادره، هرجایی هم کمبود نظارتشون لازم باشه فیلم باید بهانه ی خوبی براش بتراشه، خیلی مصنوعیه که پدر و مادر اهل خانواده اصلاً نفهمن در خانه چی میگذره.
 از همه مصنوعی تر صحنه ایه که ۲ تا زوج همجنسگرا می‌رن پشت مغازهٔ سلمانی تا فیلم غیر مجاز بخرن. اولا کارگردان فک نکرده مشکوکتر از رفت و آمد دختران به مغازه‌ای منحصراً مردانه نیست؟ کارگردان فک می‌کنه مردم ایران فیلم و موسیقی‌ غیر مجاز رو از مغازه‌های مخفی‌ می‌خرن؟ اگر ایشون یک نفر رو می‌شناخت که اساسا میدان انقلاب رو دیده باشه می‌دونست در تهران امروز مردم می‌رن فیلم میلک رو از یه دستفروش می‌خرن بعد میشینن تو یه کافه دور هم در موردش گپ میزنن.
و اینها فقط گوشه ی کوچکی از مشکلات فیلمیه که میخواد مشکل "بزرگی" در جامعه ی ما بپردازه.

۱۳۹۰ آذر ۱۷, پنجشنبه

مقاله

مقاله باید خودکفا باشه، البته پژوهش که خودکفا نیست. همیشه یه سری یه گُهی خوردن بعد از سر سفره پاشدن، بعد تو رسیدی و استادت گفت بشین سر سفره بخور. موقع نوشتن باید از اونجا شروع کنی‌ که یکی‌ بود که چنین خورد و چنان کرد. خوب نمی‌شه که از مقالهٔ همون بابا کپی‌ کنی‌، لاجرم از صبح کارم این شده که تصور کنم من اگه این گهو خورده بودم چی‌ می‌نوشتم و الخ.

۱۳۹۰ آذر ۱۵, سه‌شنبه

کودکانه

بوی عیدی
بوی توپ
یکی از مهوع ترین آهنگاییه که شنیدم، اصلاً به نظرم اعدام سزای مناسبی برای طرفداران این آهنگه. بوی عیدی؟ گرفتی ما رو؟ کی خوشش میاد اسکناسی با عکس رهبر کبیر انقلاب رو بو کنه؟
البته فرهاد بزرگ برای نوستالژی کودکی آهنگ بسیار عالی هم خونده و به نظرم همونقدر در حق این آهنگ ظلم شده که در حق فرهاد ظلم شد.

۱۳۹۰ آذر ۲, چهارشنبه

تاریخ تکراری

این ویدئو رو ببینین، از زمان 12:03 افسر جنگ نرم متین السلطنه در مورد غرور هسته ای آغاز به سخن میکنه و در ادامه علی حاتمی از زبان میرزا باقرخان پدر پاسخش رو میده.