یک ردیف رختکن نقش دیوار رو به کوچۀ استخر رو داره. سر در استخر کمی بلندتره و یک ساعت رو به داخل به اون نصب شده تا شناگران زمان رو بفهمن. از در که وارد میشی مستقیم در کنار استخرها هستی، یکی عمیق برای بزرگسالان و یکی کوتاهتر برای کودکان. سادگی و عملگرایی در معماری استخر داد میزنه در دهه سی قرن بیستم ساخته شده. روبروی استخر یک مجموعه قدیمی و کامل آموزشی (مهد کودک و دبستان و دبیرستان) هست. انگاری که استخر داره بچهها رو دعوت به ورزش و تفریح میکنه و بهشون میگه بیایید و بازی کنید و ماهیچهها رو ورزیده کنید که بیابانهای یخزده روسیه گوشت و خون انسان میبلعند.
counter
۱۳۹۴ تیر ۱۵, دوشنبه
۱۳۹۳ آذر ۷, جمعه
طیف بینی فوتو الکترون
طیف بینی فوتو الکترون یک روش بسیار پرکاربرد برای بررسی ساختار الکترونی اتمهاست. ایده اصلی این طیف بینی اینست که فرض کنیم یک فوتون به یک ملکول بتابانیم بطوریکه ملکول یونیده شود:
M +hν ® M+ + e
در معادله بالا انرژی دو طرف با هم برابر است در نتیجه اگر انرژی فوتون تابیده را بدانیم و انرژی الکترون خروجی را اندازه بگیریم اختلاف انرژی اتم یا ملکول (M) و یون آن مشخص میشود. برای منبع فوتون تابشی از تابش هلیوم استفاده میشود، انرژی تابیده از هلیوم برابر انرژی یونش آن است که برای یونیده کردن اکثر ذرات از چندین سطح مختلف الکترونی کافی است. اگر الکترون خروجی تحت میدانی نباشد میتوان فرض کرد انرژی آن برابر جرم الکترون در مجذور سرعت است. سرعت الکترون به روش معروف تامسون اندازه گیری میشود با این تفاوت که تامسون به دنبال نسبت بار به جرم الکترون بود درحالیکه ما به دنبال سرعت آن هستیم.
برای کاربرد طیف فوتوالکترون در شناخت ساختار الکترونی ذرات، طیف هیدروژن برمید مثال ساده و روشنیست:
برای فهم طیف لازم است یادآوری شود انرژی اربیتالها منفی در نظر گرفته میشود و انرژی الکترون در فاصله بینهایت از هستهها (معادل حالت یونش) صفر است. در نتیجه هرچه انرژی اربیتالی کمتر باشد انرژی بیشتری نیاز است تا الکترونهای این اربیتال یونیده شوند. اربیتالهای ملکولی هیدروژن برمید یک اربیتال پیوندی با خصلت سیگما (با انرژی کمتر) و دو اربیتال غیرپیوندی همتراز با خصلت پی با انرژی بیشتر هستند. اگر الکترون از اربیتالهای غیرپیوندی کنده شود انتظار داریم طول پیوند تغییر محسوسی نکند (شکل پایین چپ) و سطوح ارتعاشی در طیف فوتوالکترون دیده نشوند. دو پیک تیز سمت راست طیف در شکل بالا (کم انرژی) مربوط به یونش از همین اربیتالهای غیرپیوندی هستند. شکاف در این پیک نتیجه وجود یک الکترون تک در یون +HBr و در نتیجه اختلاف انرژی برهمکنش اسپین تک الکترون با تکانه زاویهای کل یون است. اگر الکترونی از اربیتالهای پیوندی برداشته شود انتظار داریم تغییر مهمی در طول پیوند رخ دهد (شکل پایین راست) و در نتیجه سطوح ارتعاشی در طیف دیده شوند. این سطوح ارتعاشی منشأ پیکهای چندگانه سمت چپ شکل بالا هستند. همانطور که انتظار میرفت یونش از اربیتالهای پیوندی انرژی بیشتری نسبت به یونش از اربیتالهای غیرپیوندی دارد.
۱۳۹۳ مهر ۲۲, سهشنبه
خانوم جون سفت ببند طیارمون تو دنده خلاصه
داستان فیلم اشکها و لبخندها نسخه هالیوودی داستان واقعی خانواده فون تراپه. تا پیش از پایان جنگ جهانی اول همه چیز واسه کاپیتان فون تراپ درخشان بود. فرزند یک خانواده اشرافی با قصر آبا و اجدادی در کرانه دریای آدریاتیک، کارنامه فوق العاده در جنگ جهانی اول. ولی از پایان جنگ با فروپاشی امپراطوری هابسبورگ دنیای فون تراپ هم زیر و رو شد. اول مرز بیگانه کاخش رو دربرگرفت و مجبور به مهاجرت به زالتسبورگ شد. کشورش دیگه ساحلی نداشت که نیروی دریایی داشته باشه و بیکار شد. ثروتش رو در یک سرمایه گذاری ناکام باخت و ناچار شد برای گذران زندگی یک گروه موسیقی با خانوادش تشکیل بده. سپس کشورش اشغال شد و چون نمیخواست در ارتش اشغالگر خدمت کنه آواره شد. نهایتاً با رسیدن به آمریکا به معنای دقیق کلمه پولی نداشت و ناچار شد با خانواده در یک اتوبوس زندگی کنه. البته وقتی مرد حداقل یک خونه داشت. مهم اینه که دنیای فون تراپ در پایان جنگ جهانی اول نابود شده بود فقط تا به مرحله بیخانمانی خودش هنوز کامل نفهمیده بود که همه چیز کاملاً از دست رفته و با هر مرحله سقوط فکر میکرد میتونه خودش رو در این پله پایینتر نگهداره.
این روزها حس میکنم دنیای من هم مثل فون تراپ داره فرومیریزه، تنها تشویشم اینه که پایینترین پله معلوم نیست. معلوم نیست اون آخرین ضربه کدومه، اونی که اومد آخری بود یا یکی محکمتر داره میاد؟ افتادم فقط هنوز زمین نخوردم.
* عنوان از ترانه جعبه سیاه از گروه بی بند.
* عنوان از ترانه جعبه سیاه از گروه بی بند.
۱۳۹۳ شهریور ۲۵, سهشنبه
۱۳۹۳ تیر ۱۶, دوشنبه
دلخوشیهای کوچک
آدم گاهی ناگزیره یک چیزهای بیریطی رو یک کمی یاد بگیره ولی بعد که بطور خیلی ناگهانی لازمه در یک جای بیربط دیگری ازشون استفاده کنه حس شیرین یک چشمی در میان کوران بهش دست میده.
هر پارسی زبانی به هر حال ناگزیره یک کمی شعر بلد باشه و در مدرسه هم کمی از وزن و قافیه میاموزه که هیچوقت فکر نمیکنه به دردی بخوره. اما یک رسمی در گروه پژوهشی کنونی ما هست که پس از هر دفاع دکترا یک ترانهای خونده میشه که یک ترانه شناخته شده هست با این تفاوت که شعرش رو با جملات مربوط به دکتر جدید جایگزین کردن.
توی چند باری که برای نوشتن شعر جدید همکاری کردم شگفت زده شدم از اینکه همین کوره اطلاعات شعری در میان مردم (حالا مردم که میگم یعنی اعضای گروه پژوهشی خودمون رو نماینده مردم کشورشون گرفتم) دیگر نیست. مثلاً یک باری یکی عبارتی نوشته بود ولی آخر عبارت سکته داشت، براش توضیح دادم که قافیه درست نیست و برای قافیه سازی اول باید همه پسوند ها از واژه حذف بشه بعد اگر قافیه درست شد سکته هم درمان میشه. و البته طرف پاسخ قیافهای گرفت مثل من اگر حافظ رو میدیدم! یکبار البته پیشنهادی دادم بعد دو تا آلمانی تصمیم گرفتن که این به اندازه یک گزاره منطقی دقیق نیست (البته گفتن بیمعنی ولی منظورشون نادقیق بود) و بحث به شاعرانگی کشید و کوبیدن سر من به دیوار سخت فکر خالی از تخیل آلمانی.
هدف خودنمایی نیست که همونطور که گفتم خواننده متن اگر بیشتر از من از شعر سر در نیاره حتماً کمتر هم سر در نمیاره. فقط منظور این بود که حالا این کلاسهای ملال آور ادبیات شاید چیزکی هم به ما داده باشند.
هر پارسی زبانی به هر حال ناگزیره یک کمی شعر بلد باشه و در مدرسه هم کمی از وزن و قافیه میاموزه که هیچوقت فکر نمیکنه به دردی بخوره. اما یک رسمی در گروه پژوهشی کنونی ما هست که پس از هر دفاع دکترا یک ترانهای خونده میشه که یک ترانه شناخته شده هست با این تفاوت که شعرش رو با جملات مربوط به دکتر جدید جایگزین کردن.
توی چند باری که برای نوشتن شعر جدید همکاری کردم شگفت زده شدم از اینکه همین کوره اطلاعات شعری در میان مردم (حالا مردم که میگم یعنی اعضای گروه پژوهشی خودمون رو نماینده مردم کشورشون گرفتم) دیگر نیست. مثلاً یک باری یکی عبارتی نوشته بود ولی آخر عبارت سکته داشت، براش توضیح دادم که قافیه درست نیست و برای قافیه سازی اول باید همه پسوند ها از واژه حذف بشه بعد اگر قافیه درست شد سکته هم درمان میشه. و البته طرف پاسخ قیافهای گرفت مثل من اگر حافظ رو میدیدم! یکبار البته پیشنهادی دادم بعد دو تا آلمانی تصمیم گرفتن که این به اندازه یک گزاره منطقی دقیق نیست (البته گفتن بیمعنی ولی منظورشون نادقیق بود) و بحث به شاعرانگی کشید و کوبیدن سر من به دیوار سخت فکر خالی از تخیل آلمانی.
هدف خودنمایی نیست که همونطور که گفتم خواننده متن اگر بیشتر از من از شعر سر در نیاره حتماً کمتر هم سر در نمیاره. فقط منظور این بود که حالا این کلاسهای ملال آور ادبیات شاید چیزکی هم به ما داده باشند.
۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۸, پنجشنبه
لطفی
هنوز مرگ لطفی برایم باورنکردنیه، برای من که محبوبترین موسیقی تکنوازی (البته تکنوازی در موسیقی سنتی ما به معنای یک ساز و تنبک مظلومه) لطفی بود باورش سخته که دیگه این قطعات بیشتر نمیشن و برای ابد به همینهایی که تا الان شنیدم محدود میشن.
یکی از کارهای مهم لطفی جا انداختن "برنامه" برای یک اثر (یا کنسرت) سنتی بود. برنامهای (بخاطر جا شدن در یک روی نوار شصت دقیقهای) نیم ساعته که از درآمد آغاز میشه با قطعات مختلف ساز و آواز و با یک تصنیف (و احتمالاً یک رنگ کوتاه) پایان مییابه. از زمان جشنهای هنر و فعال شدن لطفی در رادیو هر نوار مهمی در موسیقی سنتی این شکل رو داره (مگر در مورد سمفونیهای علیزاده که اساساً خوانندهای در کار نیست).
ولی مهمترین نوآوری لطفی در گروه چاووش بود. چاووش نشون داد که موسیقی سنتی علاوه بر اینکه برای زمانهای آرامش فکری مناسبه بلکه میتونه صدای انقلاب باشه. این بن بستیه که موسیقی کلاسیک اروپا نتونسته از اون رها بشه. موسیقی کلاسیک هیچ حرفی برای مسائل مدرن بشر از آغاز قرن بیستم نداره و مخصوصاً برانگیزاننده نیست. در اینجا منظور دو دقیقه از فلان سمفونی خاص معروف نیست بلکه حس القا شده پس از شنیدن یک سمفونی کامله. ولی مخصوصاً چاووش دو و شش (والبته سه که کار لطفی نبود) هیچ ربطی به تصور معمول از تأثیر موسیقی سنتی ندارن، بلکه با موسیقی شعر مؤثر در آواز و یک تصنیف حماسی در پایان بیش از هر چیز شورانگیزن اون هم نه شور عشقهای عهد بوق بلکه شور آرمانخواهیهای زمان ما.
البته اگرچه لطفی بختیار بود که در زمانهی انقلاب قرار گرفت تا چنین نوآوریهای بزرگی بکنه اما همین انقلاب آوارهاش کرد تا ذره ذره در آوارگی آب بشه. از سوز تکنوازیهای سالهای آوارگی آشکاره که چه آتشی شمع جانش رو آب میکنه. عمری در جنبش گذراند و در سالهای آخر بیش از هر زمانی بیقرار بود اما همین بیقراری شاید باعث شد تنها هنرمندی باشه که در غربت یکباره محو نشه.
۱۳۹۲ اسفند ۱۷, شنبه
چهارده اسفند
جالبترین صفت مصدق که باعث شده تا بحال موضوع تازهای بمونه معیار بودنش در سیاسته. ذوب شدگان در نظام فعلی و ذوب شدگان در نظام پیشین انبوهی از تفاوتهای ایدئولوژیک میارن تا شباهت رقت انگیزشون به هم رو بپوشونن. اما بر سر مورد مصدق و کودتای بیست وهشتم مرداد نقاب از چهرشون برداشته میشه. هوادار دیکتاتوری مهمترین مشخصهاش هواداری دیکتاتوریه نه نوع دیکتاتوری مورد علاقهش.
چند سال پیش هیاهوی زیادی میشد تا غنی سازی اورانیوم به جنبش ملی کردن صنعت نفت تشبیه بشه، حتی اگه غنی سازی چیز مفیدی هم بود، که نیست، بازهم تشبیه بیربطیه. حکومتی که حق آزادی رو از مردم دریغ کرده نمیتونه کوس دفاع از حقوق دیگه رو بزنه. اتفاقاً در زمان شاه موردی شبیه ملی کردن صنعت نفت داشتیم. بلوک غرب، که دوستان نزدیک شاه بودن، همه جور کوشیدند تا ایران به فناوری استراتژیک ذوب آهن دسترسی پیدا نکنه ولی شاه با مراجعه به دشمنان این دوستان یعنی شوروی فناوری رو بدست آورد، ولی نه تنها آبرویی کسب نکرد بلکه داستان هم از یادها رفت.
چند سال پیش هیاهوی زیادی میشد تا غنی سازی اورانیوم به جنبش ملی کردن صنعت نفت تشبیه بشه، حتی اگه غنی سازی چیز مفیدی هم بود، که نیست، بازهم تشبیه بیربطیه. حکومتی که حق آزادی رو از مردم دریغ کرده نمیتونه کوس دفاع از حقوق دیگه رو بزنه. اتفاقاً در زمان شاه موردی شبیه ملی کردن صنعت نفت داشتیم. بلوک غرب، که دوستان نزدیک شاه بودن، همه جور کوشیدند تا ایران به فناوری استراتژیک ذوب آهن دسترسی پیدا نکنه ولی شاه با مراجعه به دشمنان این دوستان یعنی شوروی فناوری رو بدست آورد، ولی نه تنها آبرویی کسب نکرد بلکه داستان هم از یادها رفت.
۱۳۹۲ اسفند ۴, یکشنبه
چگوارای خنزر پنزری
کم کم دارم پایاننامه رو مینویسم. خودم باورم نمیشه چهارساله ایران نیستم. سرگردان بعدشم، چیکار کنم؟ چیکار میخوام بکنم؟ چیکار میتونم بکنم؟
اول پایاننامهی ارشدم از هیچکس تشکر نکردم پایاننامه رو به هیچکس هم تقدیم نکردم صفحهی بسم الله هم نذاشتم. خیلی هم حس خودخفن بینی داشتم که پایاننامه رو باز میکردین با چکیده آغاز میشد. حالا میشینم فکر میکنم از کیا باید تشکر کنم، نام چند نفر رو میشه نوشت. حالا برام روشنه که اگه هیچی ننویسم باید دور ارتباطات کاری آینده با بعضی همکاران فعلی و توصیه نامهی خوب از استاد راهنما رو خط بکشم. حالا میفهمم سر پایاننامه ارشد هم خیلی شجاع و وارسته نبودیم، سرکشی کردنمون از بزرگواری استاد راهنما بود. میریم که کلاً استعفا بدیم از هرچی بودیم. با همه خوش اخلاق و از روی تعاریف رفتار حرفهای تو کتابهای مدیریت برخورد کنیم، پامونو بذاریم رو شونشون بریم از نردبان ترقی بالا. ده سال دیگه بیایم پشت پنجره پایینو نگاه کنیم ببینیم یه پیرمرد خنزر پنزری نشسته بالای نردبان ترقی داره میخونه: من همونم که یه روز ...
اول پایاننامهی ارشدم از هیچکس تشکر نکردم پایاننامه رو به هیچکس هم تقدیم نکردم صفحهی بسم الله هم نذاشتم. خیلی هم حس خودخفن بینی داشتم که پایاننامه رو باز میکردین با چکیده آغاز میشد. حالا میشینم فکر میکنم از کیا باید تشکر کنم، نام چند نفر رو میشه نوشت. حالا برام روشنه که اگه هیچی ننویسم باید دور ارتباطات کاری آینده با بعضی همکاران فعلی و توصیه نامهی خوب از استاد راهنما رو خط بکشم. حالا میفهمم سر پایاننامه ارشد هم خیلی شجاع و وارسته نبودیم، سرکشی کردنمون از بزرگواری استاد راهنما بود. میریم که کلاً استعفا بدیم از هرچی بودیم. با همه خوش اخلاق و از روی تعاریف رفتار حرفهای تو کتابهای مدیریت برخورد کنیم، پامونو بذاریم رو شونشون بریم از نردبان ترقی بالا. ده سال دیگه بیایم پشت پنجره پایینو نگاه کنیم ببینیم یه پیرمرد خنزر پنزری نشسته بالای نردبان ترقی داره میخونه: من همونم که یه روز ...
۱۳۹۲ آبان ۱۹, یکشنبه
شیمی فمتو
روشهای طیفبینی ضربه-کاوش (pump-probe) یکی از روشهای مؤثر در مشاهدۀ پدیدههای مختلف فیزیکی است. ایدۀ اصلی این روشها اینست که ابتدا به سازست اختلالی وارد کنیم و سپس واکنش سازست به اختلال را مشاهده کنیم. آگوست توپلر فیزیکدان آلمانی نخستین روش ضربه-کاوش را در سال 1243 خورشیدی برای عکسبرداری از امواج اختراع کرد. مثال آشنا برای شیمیدانان، طیفبینی مغناطیسی هسته با استفاده از تبدیل فوریه است. در این روش ابتدا همۀ هستهها برانگیخته میشوند و سپس سیر بازگشت حالت اسپینی هستهها به حالت پایه مشاهده میشود.
برای مشاهدهی حرکت هستهها در طول یک واکنش نیز میتوان همین طیفبینی ضربه-کاوش را به کار برد. واکنشهای تک ملکولی بهترین مثالها برای بررسی این روش هستند. نخست به تجزیهی سیانید ید بپردازیم. با سه سطح انرژی الکترونی کار داریم:
برای مشاهدهی حرکت هستهها در طول یک واکنش نیز میتوان همین طیفبینی ضربه-کاوش را به کار برد. واکنشهای تک ملکولی بهترین مثالها برای بررسی این روش هستند. نخست به تجزیهی سیانید ید بپردازیم. با سه سطح انرژی الکترونی کار داریم:
نخستین تابش فوتون ملکول را از حالت پایهی الکترونی به حالت اول برانگیخته میفرستد، اما حالت برانگیخته پیوندی نیست در نتیجه بستهی موج بسوی راست نمودار سرازیر میشود. حالا با یک فوتون دوم میتوان بستهی موج را به سومین سطح الکترونی برانگیخت. اینکه چه فرکانسی با چه شدتی جذب شود بستگی به اختلاف زمانی ضربه و کاوش دارد. فقط اگر با تأخیر خیلی زیاد فوتون کاوش تابیده شود فرکانس مورد نیاز ثابت است. در نمودار بالایی شکل ب جذب فوتون کاوش در زمان بینهایت به نسبت تأخیر زمانی تابش آن رسم شده، جذب با گذشت زمان افزایش مییابد تا جایی که اختلاف زمانی ضربه و کاوش بینهایت شود یا به عبارت دیگر همهی بستهی موج به پایین سطح اول برانگیخته درغلطیده باشد، در این صورت جذب ثابت میشود چون با گذشت زمان اتفاق جدیدی نمیافتد. در نمودار پایینی شکل ب جذب فوتونی با تأخیر کمتر است. طبیعتاً اگر فوتون دیر تابانده شود بستهی موج از این نقطه گذشته و جذب کم خواهد بود. پهنای باند پهنای بستهی موج را تصویر میکند.
مثال دوم تجزیهی نوری سدیم یدید است:
با یک فوتون سدیم یدید از حالت پایهی یونی به حالت برانگیختهی کووالانسی میرود، ید و سدیم خنثی هم که به هم نمیچسبند پس این حالت نمیتواند پیوندی باشد و بستهموج به سوی تجزیه پیش میرود. اما سدیم یک الکترون از ترکش برمیکشد و سبک روانهی ید میکند، ید که به تیر بلا گرفتار شد به حکم جاذبهی کولنی به سوی یون سدیم برمیگردد. نتیجهی این فرایند برخورد دو سطح الکترونی است. اگر تقریب بورن اوپنهایمر درست بود همهی بستهی موج برمیگشت اما این تقریب درست در همین نقاط برخورد دیگر صدق نمیکند* پس در هربار برگشت بستهی موج به نقطهی برخورد ده درصد از بسته به سوی تجزیه ادامه میدهد. حالا برای کاوش چه فوتونی میتوان استفاده کرد؟ قطعاً هر شیمیدانی خط د زرد مشهور سدیم را پیشنهاد میکند
در شکل میبینیم که جذب هر بار کمتره چون پیش از این بخشی از تابع موج به سوی نیستی رفته. اختلاف زمانی بین قلهها زمان یک رفت و برگشت بستهی موج است.
* شکست تقریب بورن اوپنهایمر یکی از هیجان انگیزترین بخشهای شیمی کوانتومی و فیزیک ملکولی است. اثر یان تلر معروفترین مثال از این دسته است.
۱۳۹۲ آبان ۱۲, یکشنبه
مصلوبش کن
مسلمانان با مرگ پیامبرشون خیلی منطقی برخورد کردن، بالأخره آدم پیر میشه میمیره دیگه. ولی چند سال بعد که به مسیحیان برخوردن تازه فهمیدن که مرگ با مرگ توفیر داره، یک شهادت دراماتیک پیشوای مذهبی البته برای خودش جان نداره ولی واسه امتش کلی نان داره. مسلمانان هم قانع شدن و با عمر شروع کردن.
۱۳۹۲ شهریور ۴, دوشنبه
آداب آلمانی 14: خون و آهن
البته همه شنیدیم که بیسمارک گفت: مسائل مهم زمان ما با بحث و رأی اکثریت حل نمیشوند بلکه با خون و آهن حل میشوند. اما بخش ناگفتهی سخنرانی زمینهی اون بود، سخنرانی در مورد اتحاد ایالتهای آلمانی بود و اینگونه آغاز میشد: از راه لیبرالیسم پروسی دورنمای آلمان دیده نمیشود (Nicht auf Preußens Liberalismus sieht Deutschland).
پس از کنار رفتن بیسمارک خود آلمانیان هم فراموش کردن که خون و آهن برای اتحاد آلمان تجویز شده بود، شصت سال برای استیلا بر اروپا جنگیدن و هرچه بیشتر جنگیدن شکستهای بزرگتر خوردن و تازه اخیراً فهمیدن راه استیلا بر اروپا اقتصاده نه خون و آهن.
پس از کنار رفتن بیسمارک خود آلمانیان هم فراموش کردن که خون و آهن برای اتحاد آلمان تجویز شده بود، شصت سال برای استیلا بر اروپا جنگیدن و هرچه بیشتر جنگیدن شکستهای بزرگتر خوردن و تازه اخیراً فهمیدن راه استیلا بر اروپا اقتصاده نه خون و آهن.
۱۳۹۲ مرداد ۳, پنجشنبه
دنیای غیرکلاسیک
در حکومت غیردموکراتیک ما نامزدهایی که از سختترین گزینشهای حکومت رد شدن سر اساسیترین مسائل نظرات کاملاً متفاوت دارن. در حکومتهای دموکراتیک آنها که هرکسی میتونه نامزد بشه فرق نامزدها فرق کوکاکولا و پپسیه.
۱۳۹۲ تیر ۳۱, دوشنبه
گشت ارشاد
به نظر من این رویکرد که بگیم حجاب مسألهی فرهنگیه پس برخورد پلیس جواب نمیده و باید برداشته بشه غلطه. خود من شخصاً فکر نمیکنم که با هیچ استدلالی راضی بشم تو هوای چهل درجه لباس اضافه بپوشم (اصلاً فکر میکنم مردان هم باید برای حق پوشیدن شلوارک اقدام کنن). وقتی میگیم باید کار فرهنگی کرد داریم طرفداران ترویج حجاب رو فریب میدیم تا دنبال برخورد پلیسی با ما نباشن. ما نمیتونیم گشت ارشاد رو جمع کنیم چون داریم دروغ میگیم میرحسین راست میگفت که گفت نظام باید به همین جوانان اعتماد کنه (بخونین بپذیرتشون) ما هم باید بایستیم و بگیم ما ارزشهای شما رو قبول نداریم و وجود داریم و یک شبه هم بخار نمیشیم پس شما هم ناچارید زندگی در کنار ما بپذیرین.
۱۳۹۲ خرداد ۲۵, شنبه
و من صبح را دوست دارم
رفتین هفت تیر؟ شادی کردین؟
برای من هرروز شیخ میاد زیر پل هوایی پیاده میشه. من بهش میگم شیخ از حق ما نگذر شیخ دستاشو میبره بالا میگه چشم
برای من هرروز شیخ میاد زیر پل هوایی پیاده میشه. من بهش میگم شیخ از حق ما نگذر شیخ دستاشو میبره بالا میگه چشم
۱۳۹۲ خرداد ۴, شنبه
این سر که نشان سرپرستی است
اما مالیهی ایران به واسطهی قدرت دولت مثل همان ایامی که مستشاران مالی خارجی بودند به دست اشخاصی که هیچ اطلاع از امور مالی نداشتند مثل مرحوم نصرتالدوله و آقای سید حسن تقیزاده و اخلاف آنها اداره شد. دولت هرچه میگفت مردم اجباراً میشنیدند و دولت هرچه میخواست همان را عمل میکرد. به واسطهی قدرت دولت توانستند این استفاده را بکنند که قرارداد دارسی در مجلس شورا بدون کمترین بحث و شور در یک جلسه به مدت سی و دوسال تمدید شود. برای قدرت دولت به وجود امنیت استدلال میکردند، اکنون هم همینطور استدلال میشود. یعنی میگویند مردم تشنهی امنیتند و به واسطهی وجود امنیت همه راضیند و میتوانند به کار خود مشغول شوند. درصورتیکه امنیت فقط در طرق و شوارع بود، دزدان مسلح نمیتوانستند دستبردی به مال عابرین و مسافران بزنند. در شهرها و در ادارات دولتی امنیت برای اشخاصی وجود داشت که میتوانستند مسلط بر ضعفا باشند و دارای تمول سرشار و املاک بیشمار بشوند. امنیت به تمام معنی در مملکت نبود. چیزی که جایش بیش از هر چیز خالی بود و آن میتواند موجب ترقی و سعادت بشر باشد آزادیست که در مملکت ما وجود نداشت. وضعیت ناهنجار بعد از دیکتاتوری نتیجهی امنیتی است که در آن دوره برقرار شده بود، من باب مثال میتوانم عرض کنم که خود اعلیحضرت شاه فقید مالک پنجهزار و ششصد رقبه* بود که اعلان ثبتی هیچیک از این رقبات در یک جریده دیده نشد ولی اوراق مالکیت تمام آنها از ثبت اسناد به اعلیحضرت داده شد. در اینجا بد نیست فرمودهی شیخ اجل سعدی علیه الرحمه را تکرار کنم که میفرماید: "به پنج بیضه که سلطان ستم روا دارد زنند لشگریانش هزار مرغ به سیخ" همچنین به این ضرب المثل عرب که میگوید الناس علی دین ملوکهم یا علی سلوک ملوکهم. خلاصه اینکه به استناد ایجاد امنیت در مملکت هرچه میخواستند میتوانستند صورت دهند، کما اینکه برای بمباران خانه و دستگیری من هم عدم امنیت چهار روزهی آخر مرداد ماه 1332 را بهانه قرار دادند و دولت را از بین بردند بعد هم گفتند که اگر اینطور نمیشد مملکت رو به نیستی و زوال رفته بود.
از کتاب تقریرات مصدق در زندان، یادداشتهای جلیل بزرگمهر با تصحیح ایرج افشار.
کتاب صوتی
از کتاب تقریرات مصدق در زندان، یادداشتهای جلیل بزرگمهر با تصحیح ایرج افشار.
کتاب صوتی
۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۸, شنبه
قصههای خوب برای بچههای خوب: "حالا این کارا که شما میکنین به دردیم میخوره؟"
سال 1899 یه روز صبح پلانک از خواب بیدار شد دید آیفونش رو پاتختی نیس، از زنش پرسید اونم نمیدونست کجاس تو کیفشو نگاه کرد نبود تو جیب کتش هم نبود رو میز آشپزخونه هم نبود اومد از خدمتکار بپرسه آیفونشو ندیده که یادش افتاد نه خدمتکارش و نه هیچ خر دیگهای نمیدونه آیفون چیه چون اصلاً آیفون اختراع نشده. پلانک هرچی با خودش کلنجار رفت دید خیلی به یه آیفون نیاز داره پس لازمه به عنوان فیزیکدان قدمی برای اختراع آیفون برداره. خوب که فکر کرد دید برای آیفون نیاز به ریزپردازنده هست و برای ریزپردازنده هم ترانزیستور و برای ترانزیستور نیاز به نظریهی نیمه رسانا و برای نظریهی نیمه رسانا نیاز به نظریهی کوانتوم. در نتیجه سریع لباسشو پوشید رفت دانشگاه که زودتر به مطالعاتش روی تابش جسم سیاه برسه. هربار کسی از پلانک میپرسید این کارایی که میکنی به چه دردی میخوره پلانک پاسخ میداد برای ساخت آیفون و بخاطر این پاسخ حکیمانه جزو فرزانگان زمان شمرده میشد.
۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۲, یکشنبه
انتظامی
سال 88 همه مراسم تحلیف رو به عنوان کاتالوگ نفرت نگاه میکردن، ساده بود از هرکسی اینجا نشسته متنفریم. همون موقع یکی نوشت استبداد حکومتیه که کیانوش عیاری رو شرمندهی مردم میکنه.
پی نوشت: البته در مورد شخصیت انتظامی بگم که موزهی سینما پیش از این مدرسهی شاهپور بوده و فارغالتحصیلان این مدرسه سالی یکبار در باغ فردوس دور هم جمع میشن ولی به امر آقای انتظامی از ورودشون به محوطهی موزه جلوگیری میشه
پی نوشت: البته در مورد شخصیت انتظامی بگم که موزهی سینما پیش از این مدرسهی شاهپور بوده و فارغالتحصیلان این مدرسه سالی یکبار در باغ فردوس دور هم جمع میشن ولی به امر آقای انتظامی از ورودشون به محوطهی موزه جلوگیری میشه
۱۳۹۲ اردیبهشت ۹, دوشنبه
به نظر شما کی اینا رو گفته؟
اما مالیهی ایران به واسطهی قدرت دولت مثل همان ایامی که مستشاران مالی خارجی بودند به دست اشخاصی که هیچ اطلاع از امور مالی نداشتند مثل مرحوم نصرتالدوله و آقای سید حسن تقیزاده و اخلاف آنها اداره شد. دولت هرچه میگفت مردم اجباراً میشنیدند و دولت هرچه میخواست همان را عمل میکرد. به واسطهی قدرت دولت توانستند این استفاده را بکنند که قرارداد دارسی در مجلس شورا بدون کمترین بحث و شور در یک جلسه به مدت سی و دوسال تمدید شود. برای قدرت دولت به وجود امنیت استدلال میکردند، اکنون هم همینطور استدلال میشود. یعنی میگویند مردم تشنهی امنیتند و به واسطهی وجود امنیت همه راضیند و میتوانند به کار خود مشغول شوند. درصورتیکه امنیت فقط در طرق و شوارع بود، دزدان مسلح نمیتوانستند دستبردی به مال عابرین و مسافران بزنند. در شهرها و در ادارات دولتی امنیت برای اشخاصی وجود داشت که میتوانستند مسلط بر ضعفا باشند و دارای تمول سرشار و املاک بیشمار بشوند. امنیت به تمام معنی در مملکت نبود. چیزی که جایش بیش از هر چیز خالی بود و آن میتواند موجب ترقی و سعادت بشر باشد آزادیست که در مملکت ما وجود نداشت.
پینوشت: در پست بعد متن کامل رو میذارم
پینوشت: در پست بعد متن کامل رو میذارم
۱۳۹۲ فروردین ۷, چهارشنبه
اونقدر از عیددیدنی گفتید تا من هم از عیددیدنی نوشتنم گرفت
حتی اگر قهرمانان کمیک استریپ (حتی سلطانشون سوپرمن) هم میآمد نمیتونست مثل بابام ما رو از عیددیدنی نجات بده. یک داستان حماسی هست که میگه پدر و مادرم پس از ازدواج طبقهی دوم خونهی پدربزرگم زندگی میکردن و پدربزرگم همسایهای داشته که معمولاً صبح ساعت هفت میرفته عیددیدنی و پیش خودش میگه یک توک پا برم بالا این عروس و داماد رو هم ببینم اما بابام در حرکتی تاریخی مزاحم رو از توی راه پله پس میفرسته.
فامیلهای پدری رو به خواهران و برادرانش محدود کرد. در سوی مادری حذف عمهها و عموهای مادر مقدور نبود اما بابام بدون اعلام اینها رو به سه بخش تقسیم کرد. یک عمو که خیلی بامزه بود و دیدارش کیف هم میداد. تنها ایراد این عمو خسیسی بود که همه ساله بیست تومنی سبز با نقش تراکتور عیدی میداد و تورم ابداً تأثیری در این قضیه نداشت. پس از خارج شدن این بیست تومنیها از رده هم سکته کرد و زمینگیر شد. دستهی دوم که همگی توی یک کوچه مینشستن و دیدن همشون کار دو ساعت بود و البته این قسمت کم کم برای ما اختیاری شد (بجاش میشد تاریخ علم برداریم) و بخش آخر اونهایی که پیش از تولد ما از چرخهی عید دیدنی حذف شده بودند.
یک سالی یادمه خبر رسید داماد یکی از عمهها گفته چون اینها سال گذشته برای بازی برگشت عیددیدنی نیومدن ما هم دیگه نمیریم دیدنشون. ما اعضای خانواده نگاه تحسین آمیزی به بابا دوختیم و در ذهن دیواری از خونه رو به افتخارات خانواده اختصاص دادیم و برای بابا ستارههای زرین به نشانهی هر فامیل بیربط دک شده نشاندیم و در کنارشون ستارهی جدیدی برای این فامیلی که با تدبیر پدر داوطلبانه از تورنمنت دید و بازدید کنار کشیده بود اضافه کردیم.
فامیلهای پدری رو به خواهران و برادرانش محدود کرد. در سوی مادری حذف عمهها و عموهای مادر مقدور نبود اما بابام بدون اعلام اینها رو به سه بخش تقسیم کرد. یک عمو که خیلی بامزه بود و دیدارش کیف هم میداد. تنها ایراد این عمو خسیسی بود که همه ساله بیست تومنی سبز با نقش تراکتور عیدی میداد و تورم ابداً تأثیری در این قضیه نداشت. پس از خارج شدن این بیست تومنیها از رده هم سکته کرد و زمینگیر شد. دستهی دوم که همگی توی یک کوچه مینشستن و دیدن همشون کار دو ساعت بود و البته این قسمت کم کم برای ما اختیاری شد (بجاش میشد تاریخ علم برداریم) و بخش آخر اونهایی که پیش از تولد ما از چرخهی عید دیدنی حذف شده بودند.
یک سالی یادمه خبر رسید داماد یکی از عمهها گفته چون اینها سال گذشته برای بازی برگشت عیددیدنی نیومدن ما هم دیگه نمیریم دیدنشون. ما اعضای خانواده نگاه تحسین آمیزی به بابا دوختیم و در ذهن دیواری از خونه رو به افتخارات خانواده اختصاص دادیم و برای بابا ستارههای زرین به نشانهی هر فامیل بیربط دک شده نشاندیم و در کنارشون ستارهی جدیدی برای این فامیلی که با تدبیر پدر داوطلبانه از تورنمنت دید و بازدید کنار کشیده بود اضافه کردیم.
۱۳۹۱ اسفند ۲۹, سهشنبه
بیست و نهم اسفند
پرسشی که همیشه برام پیش میاد اینه که مگه مجلس (یا سنا) سال بیست و نه تا روز آخر سال کار میکرده؟
اشتراک در:
پستها (Atom)




