counter

۱۳۹۰ آذر ۱۷, پنجشنبه

مقاله

مقاله باید خودکفا باشه، البته پژوهش که خودکفا نیست. همیشه یه سری یه گُهی خوردن بعد از سر سفره پاشدن، بعد تو رسیدی و استادت گفت بشین سر سفره بخور. موقع نوشتن باید از اونجا شروع کنی‌ که یکی‌ بود که چنین خورد و چنان کرد. خوب نمی‌شه که از مقالهٔ همون بابا کپی‌ کنی‌، لاجرم از صبح کارم این شده که تصور کنم من اگه این گهو خورده بودم چی‌ می‌نوشتم و الخ.

۱۳۹۰ آذر ۱۵, سه‌شنبه

کودکانه

بوی عیدی
بوی توپ
یکی از مهوع ترین آهنگاییه که شنیدم، اصلاً به نظرم اعدام سزای مناسبی برای طرفداران این آهنگه. بوی عیدی؟ گرفتی ما رو؟ کی خوشش میاد اسکناسی با عکس رهبر کبیر انقلاب رو بو کنه؟
البته فرهاد بزرگ برای نوستالژی کودکی آهنگ بسیار عالی هم خونده و به نظرم همونقدر در حق این آهنگ ظلم شده که در حق فرهاد ظلم شد.

۱۳۹۰ آذر ۲, چهارشنبه

تاریخ تکراری

این ویدئو رو ببینین، از زمان 12:03 افسر جنگ نرم متین السلطنه در مورد غرور هسته ای آغاز به سخن میکنه و در ادامه علی حاتمی از زبان میرزا باقرخان پدر پاسخش رو میده.

۱۳۹۰ آذر ۱, سه‌شنبه

بار هستی

امروز شبیر مقاله ای نشونم داد که از MCTDH  برای محاسباتی استفاده شده بود که هدفش بررسی اثر بوهم آهارانوف بود. بعد دیدم در این مقاله هم اثر محیط بر سازست بررسی شده. وقتی که اومدم توی یک گروه محاسباتی میدونستم علاقه ی اصلی من کار بنیادیه و فقط میام اینجا تا مهارت هایی رو فرا بگیرم، چیزی که همیشه منو آزار میداد این بود که بالاخره چگونه میخوام به سوی بنیادی گردش کنم. امروز این بار ذهنی سبک شد، محاسبات مربوط به بنیادیِ انجام شده با استفاده از برنامه ای بوده که من از توسعه دهندگانش هستم. بی صبرانه منتظر روزی هستم که باز با ا.ش. وارد بحث بنیادی بشم و باز از فراخی اطلاعات و ژرفای تحلیلش بهره مند بشم.

۱۳۹۰ آبان ۲۱, شنبه

أین الگودریون؟

دیروز همکاری که مسئول اضافه کردن مقالات گروه تو سایته ورداشته به همه ی پنجاه عضو گروه ایمیل زده که سر ساعت یازده و یازده دقیقه من هزار و صد و یازدهمین مقاله ی گروه رو اضافه کردم. واقعاً جای گودریون خالی بود که یه کاری کنن ما دیگه از این ایمیل ها دریافت نکنیم.

۱۳۹۰ آبان ۱۱, چهارشنبه

گودر

وقتی به گودر معتاد شدم که اومدم خارج. دیدم یه جایی هست که ملت سیبیل دوست دارن. پره از آدمهایی که اطرافم داشت ازشون خالی میشد، روزی صد بار میپرسیدم قبل از مهاجرت کجا بودین که من از ترس نبودن چنین دوستایی اطرافم مهاجرت کردم. حالا میبینم این دلخوشی هم مثل هر دلخوشی دیگه تو ایران موقتی بود.

۱۳۹۰ مهر ۲۱, پنجشنبه

خانه ی شمیران

خانه ی شمیران، درشت و پر ابهت، سرتاسر پنجره رو به حیات، حالا شده کلاس کنکور. ازش عکس میگیرن تو پیک تبلیغ چاپ میکنن میدن دستمون که اگه بچه هاتونو بفرستین اینجا آیندشون ساخته میشه، مجاز میشن، هپیلی اِوِر اَفتر میشن. میخوام برم دم درش وایسم بگم اگه شما چند ماه میاین و میرین که آیندتونو بسازین، ما هی اومدیم اینجا، رفتیم، خوابیدیم، پا شدیم، کتاب خوندیم، آهنگ گوش کردیم، فوتبال نگا کردیم، فیفا بازی کردیم، عاشق شدیم، شکست خوردیم، بهار گل کاشتیم تابستون آب دادیم پاییز برگاشو جارو کردیم زمستون برفاشو پارو کردیم، آیندمونو مثل لگو کم کم ساختیم، خرابش کردیم با آجراش یه خونه ساختیم سرتاسر پنجره رو به حیات که امین الدوله از سر دیوارش میریزه تو کوچه.