counter

۱۳۹۱ فروردین ۹, چهارشنبه

قصّه‌های خوب برای بچه‌های خوب

روزی تزار روسیه یکی‌ از درباریان رو محکوم به اعدام کرد. دوستانش برای عفو وساطت کردند ولی‌ تزار نپذیرفت و نوشت: بخشش لازم نیست، اعدامش کنید. یکی‌ از درباریان نامهٔ تزار رو تغییر داد و نوشت: بخشش، لازم نیست اعدامش کنید. تزار که این ابتکار رو دید خیلی‌ خندید و دستور داد سر از تن درباری محکوم به اعدام جدا کنن و درباری فضول رو هم از تخم به سر در ارگ شهر آویخت تا دیگران عبرت بگیرن که نامهٔ تزار رو دست‌کاری نکنن.

۱۳۹۰ اسفند ۲۴, چهارشنبه

چرا که مجلس شورا نمیکند معلوم

در یک سانحه رانندگی‌ در سویس ۲۸ نفر کشته شدن. این بدترین سانحه در ۳۰ سال گذشته بوده و نمایندگان مجلس سویس به همین مناسبت یک دقیقه سکوت کردن. تلفات تصادفات رانندگی‌ در ایران از جنگ با عراق بیشتره و امروز رییس دولت مستقر رفته تو مجلس و در پاسخ نمایندگان همون دلقک بازیهای معمولشو در آورده و ریده به سر تا پای مجلس و رفته.
 

تیتر: شعری از عارف قزوینی
چرا که مجلس شورا نمیکند معلوم           که خانه خانهٔ غیر است یا که خانهٔ ماست

۱۳۹۰ اسفند ۱۹, جمعه

این آلمانیها نمی‌فهمن چطوری یه کشور فسقلی مثل یونان با ۱۰ میلیون جمعیت انقد دردسر تولید می‌کنه واسه اتحادیه اروپا. بهشون گفتم البته جدّ بزرگ داریوش هم همین سوال رو داشت، فقط مواظب باشین پس فردا نگن یونان سر دموکراسی با اروپا کشمکش داشت!!

۱۳۹۰ اسفند ۱۸, پنجشنبه

حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس

دریادار بهرام افضلی، سرهنگ هوشنگ عطاریان، سرهنگ بیژن کبیری
همینطوری یه سری به ویکیپدیا بزنین، ببینین چه کسانی پیروزیهای اوایل جنگ رو به دست آوردن و سرنوشتشون چی شد.
پی نوشت: آدم یاد محسن رضایی و قضیه ی ناموسش میفته.

۱۳۹۰ اسفند ۲, سه‌شنبه

قصّه‌های خوب برای بچه‌های خوب


یه روزی دیوژن کلبی خوابیده بود، اسکندر رفت ازش پرسید برای اینکه پیروز بشم چیکار کنم؟ دیوژن پرسید خوب پیروز بشی‌ که چی‌ بشه؟ اسکندر گفت که جهانو بگیرم بعدش بشینم یه نفس راحت بکشم. دیوژن هم گفت خوب نفس راحتو همین الانم میتونی‌ بکشی چه کاریه مردمو به کشتن بدی.
اسکندر گفت از من چیزی بخواه، دیوژن گفت آخه کسخل اگه من چیزی می‌خواستم که بهم نمیگفتن کلبی. اسکندر هم سر خرو (یا اسبو) کج کرد اومد از صفحه فیسبوک بیرون یقهٔ همخوان کنندهٔ این داستانو گرفت گفت آخه تو شعور نداری؟ خط اول داستانو که دیدی اسکندر رفت پیش دیوژن به خودت نگفتی اسکندر واسه چی‌ باید بره پیش دیوژن؟ نگفتی دیوژن که تو بشکه زندگی‌ میکرد راه جهان گشائی از کجاش در بیاره بده اسکندر؟

۱۳۹۰ بهمن ۱۸, سه‌شنبه

در روابط علمی چه نباید بکنیم

یک آقایی از ایران به استاد راهنمای من ایمیل زده و با خانواده دعوتش کرده به ایران و براش توضیح داده که ایران کشور کهنی با کلی جاهای دیدنی تاریخیه. ضمناً طرف گفته اگر استاد ما در دانشگاه فلان جا سخن رانی کنه خیلی خوب میشه.
این ایمیل چند اشتباه فجیع داشت. نخست اینکه ایمیل از یک آدرس جیمیل فرستاده شده، برای یک ارتباط دانشگاهی خیلی خیلی بهتره که ایمیل دانشگاه استفاده بشه. دوم اینکه وقتی شما برای اولین بار به کسی ایمیل میزنین از اون آغاز خودتون رو معرفی میکنین، الان تنها چیزی که ما از این آقا میدونیم نام و نام خانوادگیشه و حتی معلوم نیست استاده یا دانشجو. سوم وبسایت ایشونه، هرچه من به زبان انگلیسی و فارسی جست و جو کردم نشانی از این آقا پیدا نشد و مشکل دیگه اینه که فلان جا فقط یک دانشگاه نداره. در آخر هم اینکه زمانی مشخص نشده، احتمالاً برای راحتی استاد دعوت شده زمان رو مشخص نکردن تا هروقت ایشون وقت داشت بره ولی همین هم باید در ایمیل نوشته بشه، یک ایمیل باید در نهایت روشنی فرستاده بشه چون گیرنده هیچ ذهنیتی از شما نداره.
من به استادم حق میدم که در پاسخ به چنین دعوت مبهم و غیر حرفه ای از کشوری که تا حالا ندیده پاسخ رد بده.

۱۳۹۰ بهمن ۸, شنبه

تهرانبرگ

رفتیم سینما بلیط فروش ایرانیه به فارسی ازش بلیط میخوایم. رفتیم بار کرد عراقیه که ایران زندگی کرده بازهم به فارسی میگیم سه تا آبجو بیاره. آخرش رفتیم کباب ترکی بزنیم وسط بحث که کالب (Kalb) به آلمانی چه جور گوشتیه کباب فروشه میگه میشه گوساله!!